بهترین دفاع، حمله است؛ مبارزه «خشونت پرهیز» را با «ترس مرضی از خشونت» اشتباه نگیریم
ما راهپیمایان در برابر گاز اشک آور و باتوم و گلولههای پلاستیکی، چه اسلحه دفاعی در اختیار داریم؟ هیچ. روشی که در روز عاشورا راهپیمایان به کار بردند؛ یعنی مقاومت در برابر گاردیها و وحشیهای لباس شخصی، نشان داد که این راهکار بسیار کارآمدتر از گریز از چنگ این دژخیمان است. تاکید به مبارزه «خشونت پرهیز» به این معنی نیست که مبتلا به ترس مرضی از خشونت (فوبی خشونت) بشویم. خشونت هم در جای خودش کارایی دارد. اگر پی در پی در بوق وکرنا کنیم که آقا! درگیر نشوید، خشونت به کار نبرید و… این پس از مدتی سرخوردگی به بار میآورد. چون راهپیمایان میبینند که هربار باید مورد اصابت گاز اشکآور و باتوم و گلولههای پلاستیکی قرار گیرند و در مقابل، هیچ کاری هم نباید انجام بدهند! گویی که تقدیر همیشگیشان چنين است! بعلاوه اینکه مبارزه منحصرا مسالمت آمیز جایی جواب میدهد که طرف مقابل به یکسری از هنجارها و ارزشها پایبند باشد. از این جانیان بالفطره رژیم که به هیچ اصول انسانی و اخلاقی و ایمانی التزام ندارند و قتل و غارت جان و مال و ناموس ملت ایران را پیشه کردهاند ، انتظار رعایت ابتداییترین موازین حقوق بشری را داشتن، بسی ساده دلی است.
ما باید اصل مبارزه مسالمت آمیز را سرلوحه قرار دهیم اما بیگمان باید گوشه چشمی نیز به واکنش خشونت آمیز در برابر کنش وحشیانه سرسپردگان رژیم، داشته باشیم.
استفاده از امکان (Remote Upload) برای دانلود کردن لینکهای فیلتر شده
دستهای از سایتهای ارائه دهنده آپلود همزمان در چندین سرور (Multi Mirror Upload Service) مثل «MIRRORCREATOR.COM» امکان آپلود از URL دارند (Remote Upload) که با استفاده از آن میتوان برای لینکهای مستقیم دانلود -حتا لینکهای فیلتر شده- آدرسهای جایگزین در سرورهای آپلود رایگان بدست آورد.
نیز برای آنهایی که در Persiangig.com و سایتهای مشابه اکانت دارند و مخاطبانشان پی در پی با پیغام آزاردهنده «محدودیت پهنای باند» روبرو هستند، یک راه حل آسان و بدون هزینه است بدین شرح که لینک دانلود مستقیمی که در هاستهای اینچنینی (و یا هر لینک دانلود مستقیم دیگری از هر جا) برای فایل مربوطه ارائه میشود را در قسمت Remote Upload (آپلود از URL) سایت بالا وارد کرده و با علامت گذاری حداکثر هفت سرور از آن فهرست، و کلیک گزینه آپلود، آدرس شامل حداکثر هفت لینک دانلود غیر مستقیم همان فایل را در سرورهای مختلف بدست آورد. این سایت امکان آپلود مستقیم از هارد کامپیوتر را نیز در اختیار میگذارد که باز هم میتوان با یکبار آپلود بر روی سرور این سایت تا هفت لینک دانلود از سرورهای معروف را بدست آورد.
نهضت ادامه دارد…
در مراسم خاکسپاری آیت الله منتظری (30آذر1388) شهر قم حرفهای جدیدی را شنید: «منتظری!منتظری! راهت ادامه دارد»«دیکتاتور!دیکتاتور! این آخرین پیام است، جنبش سبز ملی، آماده قیام است»
«ما اهل کوفه نیستیم، پشت یزید بایستیم»«این ماه، ماه خونه؛ یزید، واژگونه»«رهبر ما قاتله، ولایتش باطله»
«ای رهبر آزاده! تجاوز هم آزاده؟»«تجاوز، جنایت، مرگ بر این ولایت»
جالب بود که شعارها در لحظه هم ساخته میشد. مثلا جایی که مجری دست نشانده رژیم، قصد داشت شعارها را هدایت کند به مسیر بیخطر! مردم هم پاسخش دادند: «بلندگوی دولتی، نمیخایم، نمیخایم»
وقتی هم که خواست پیام تسلیت پیشوا را بخواند: «مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله…» و همین که به واژه «خامنه ای» رسید جماعت شروع کردند به «هو کردن» و بلافاصله پس از آن: «تسلیت کینه ای، نمیخایم، نمیخایم» و زمانی دیگر که برای پوشاندن شعارهای مردم، صدای پخش قرآن را بلند کردند، مردم هم گفتند که این: «حیله عمروعاصه، دیگه اثر نداره» و در ادامه همین شعار: «معاویه! حیا کن، سلطنت رو رها کن»
همینطور مردم در واکنش به مزدوران تصویربردار رژیم، دوربینهای موبایلشان را روی آنها زوم کرده و میگفتند: «چقدر بهت پول دادن، دوربین به دستت دادن» در این میان، دین فروشان رژیم هم بینصیب نماندند:
«تجاوز، جنایت، اژه ای کثافت»«جنتی لعنتی! تو دشمن ملتی»«حامی هر چی جانیه، صادق لاریجانیه»
همینطور بنگاههای لجن پراکنی رژیم:
«ننگ ما،ننگ ما، صدا و سیمای ما»«ایرنا و فارس و کیهان، رسانه های شیطان»
راهپیمایی قم همچون تهران بود، پرشمار و پرانرژی با اعلام آشکار بیزاری از سیدعلی پینوشه.
در یک کلام، به کوری چشم همه جنایتکاران رژیم منفور ایران، همانها که تهدید، بازداشت، شکنجه، تجاوز، قتل و اعدام میکنند؛ به کوری چشم همهٔ این گرگصفتان آدمنما، «نهضت ادامه دارد…»
سرسپردگان ضحاک، دلسپردگان قدرت – «سعیدی سیرجانی» از انتقام میگوید
*«منظورم دیگرم از تجدید چاپ ابن مقاله [بهانه ای خطرناک] هشدار بالقوه ای است به نسلهای آینده که اگر خدای ناخواسته در آینده ای دور در سرزمین ما بار دیگر بساط استبدادی گسترده شد و قداره بند فرصت طلبی بر جان و مال خلایق مسلط گشت و فریاد انا لاغیری سرداد و جماعت مسلسل به دستی به سائقه
بت پرستی خویش یا به سودای مال و مقام، با شعار «چه فرمان یزدان چه فرمان شاه» محیط وحشت و اختناقی بوجود آوردند؛ آن جماعتی که به عنوان وزیر و وکیل، آتش بیار معرکه و دلال مظلمه اند، متوسل به معاذیری از این قبیل نشوند که «من آلت فعلی بی اراده بودم»، «از ترس جان تصویب کردم»، «اگر من نمیکردم دیگران می کردند» و بهانه های ابله فریب همیشه رایجی از این مقوله.»
«در حکومت وحشت، حساسیت ماموران معذور به مراتب بیشتر از بت اعظم است. مگر ماجرای بخشیدن خان و غضب شیخعلی خان را نشنیده اید و داستان تکراری سر به جای کلاه آوردن را؟»**«اگر ملت ایران جویای آزادی و رفاه و سلامت است باید خط ابطال کشد بر عبارات پوچ و نکبت باری از قبیل
«بر گذشته ها صلوات»، «بر مرده نباید لگد زد»، «گذشته ها گذشته است» این فلسفه های غلط مایه بدبختی ملت ما شده است و پذیرفتن و توجیه بهانه های نامعقولی از این قبیل، رنج آفرین نسل آینده ایران خواهد بود. هر آدم عاقل و بالغی مسئول اعمال خویش است و اگر از سلامت نفس و اعتدال مشاعر برخوردار باشد هیچ عامل خارجی نمیتواند او را وادار به جنایت و خیانت کند.»
«دزدان و غارتگران و جنایتکارانی که در هر مجالی به جان ملت ما افتاده اند و با لطایف حیل برای فردای حساب در پس بهانه ای هستند که خود را مجبور بی اختیار قلمداد کنند و همه مسئولیت را بر دوش دیگران افکنند.»
«اینکه تقی زاده [سید حسن تقی زاده، وزیر مالیه رضاخان و امضا کننده قرارداد ذلت باری نفتی (1933-1312) با انگلیس] در مجلس میگوید: «من مسلوب اختیار بودم، برای کسی در این مملکت اختیار نبود و هیچگونه مقاومتی در مقابل اراده حاکم مطلق آن زمان نه مقدور بود و نه مفید» به نظر من ریاکارانه ترین بهانه ای است که آدمی بالاتر از حد متوسط ممکن است بدان متوسل شود و به همان درجه نیز دفاع از این بهانه و توجیه آن دفاعی نامعقول و نامقبول و برای سرنوشت یک مملکت و اخلاق عمومی یک ملت خطرناک است.»
***«یکی از خلقیات ما ایرانیان، گذشتهای بیمورد و آسان گیریهای جسارت انگیز است. ظاهرا هر چه خطا بزرگتر و زیانهای اجتماعیش بیشتر باشد، گذشت ما ملت اعم از مردم عادی یا ماموران عدالت بیشتر است.»
****«عمال هر حکومت جابر و ستمگری به محض سرنگون شدن بساط ظلم و تشکیل دادگاه های انقلابی، بر هیات قضات نهیب میزنند که «اگر ما مردم را شکنجه نمیکردیم، اگر ما جوانان را به رگبار نمیبستیم، اگر ما مجلس قلابی تشکیل نمیدادیم، اگر ما به حق ملت تجاوز نمی کردیم… کس دیگری میکرد. بنابراین ما شایسته انعام و پاداشیم که فداکاری کرده و باری از دوش همکاران برداشتیم!»
پیوست:
*- «از همین جا بخوانید» عنوان مقدمه سعیدی سیرجانی بر کتابش با عنوان «در آستین مُرَقّع» که برگزیده آثارش در قبل و بعد از انقلاب است.
**- «بهانه ای خطرناک» مقاله وی در مجله یغما شماره 357؛ نوروز 1357
***- «باطل در خیال» مقاله وی در مجله یغما شماره 336؛ بهار 1355
****- «تو بر اوج فلک» مقاله وی در مجله یغما شماره 361؛ شهریور 1357
بیشتر بخوانید:
نامه های دادخواهی زنده یاد سعیدی سیرجانی به مردم و مسئولان رژیم اسلامی ایران PDF
اسرار مرگ نویسنده (درباره شکنجه و قتل علی اکبر سعیدی سیرجانی) نوشته عمادالدین باقی
رژیمی که به شهروندانش رحم نمیکند دستش برسد با دنیا چه خواهد کرد!
رژیمی که با توحشی مثال زدنی، شیوه های سرکوب قرون وسطایی را به کار میگیرد و تمامی موازین انسانی و ایمانی را زیر پا میگذارد؛ رژیمی که رهبرش در منبر نمازجمعه مردم را تهدید به قتل میکند و خون راهپیمایی کنندگان را گردن خودشان میداند؛ رژیمی که خود را پرچمدار ظلم ستیزی معرفی میکند و پیوسته رفتار اسرائیل علیه فلسطینیان را محکوم میکند ولی با توسل به سیاست یک بام و دو هوا، جنایت علیه شهروندانش را حق مسلم خود میداند؛ رژیمی که میداند جهان تصاویر این برخوردهای ضد بشری را میبیند، اما باز بیشرمانه به خشونت افسارگسیخته دست مییازد. رژیمی با این اوصاف، تردید هر عقل سالمی را
«در مورد برنامه اتمی اش» برمیانگیزد چرا که کوچکترین احتمال دستیابی چنین رژیمی به بمب اتمی، بزرگترین تهدید علیه نظم و امنیت جهانی خواهد بود.
خامنه ای، او که خواهان نافهمی انسان است
«تابعیت از ولی فقیه دو جور است، یک وقت است که انسان قلبا اعتقاد ندارد اما میگوید من تعبد عملی ام به این است که تابع باشم…این پایین ترین درجه تعبد به رهبری است. مرتبه بهتر از او این است که اگر رهبری فکری داشت انسان فکرش را همانطور عوض کند.» ((نقل عین سخنان خامنه ای در نامه دادخواهی سعیدی سیرجانی به رئیس جمهور وقت-17مهر1371))
«دکتر علی شریعتی» درباره شستشوی مغزی که سلطه جویان در طلبش هستند، میگوید:
آنها فقط از «فهمیدن» تو میترسند. از تن تو هر قدر هم که قوی باشی، ترسی ندارند. از گاو که گنده تر نمیشوی، میدوشندت. از خر که قوی تر نمیشوی، بارت میکنند. از اسب که دونده تر نمیشوی، سوارت میشوند. آنها فقط از «فکر» تو میترسند.
دست مزن! چشم! ببستم دو دست – راه مرو! چشم! دو پایم شکست – حرف مزن! قطعنمودم سخن- نطق مکن! چشم! ببستم دهن – هیچ نفهم! این سخنعنوان مکن – خواهش نافهمی انسان مکن- لال شوم! کور شوم! کر شوم! – لیکمحال است که من خر شوم .
در کتاب «1984» نوشته «جورج اورل» نیز با پیشوایی روبرو میشویم که نه تنها اعمال و رفتار شهروندان را کنترل میکند بلکه به بازرسی اندیشه و افکار آنان نیز میپردازد. پیشوای داستان اورل، خودش را «برادر بزرگ» ملت لقب داده است و از همگان میخواهد به او به چشم برادر بزرگی بنگرند که چون عقل و تجربه اش بیش از آنان است بنابراین خیر و صلاح شهروندان را بهتر از خودشان میشناسد. او که از پیروانش سرسپردگی محض میطلبد با همین استدلال به مصادره اختیار و آزادی خدادادی انسان ها میپردازد.
مرحوم «اورل» اکنون اگر زنده بود شاید نام دیگری را برای پیشوای داستانش برمیگزید نامی مثل: «ولی امر» یا «ولی فقیه»
پیوست ها:
نامه های دادخواهی علی اکبر سعیدی سیرجانی –یکی از مقتولان قتلهای زنجیره ای- به مسئولان رژیم:
http://gavraspost.files.wordpress.com/2009/12/sirjani-letters.doc
http://gavraspost.files.wordpress.com/2009/12/sirjani-letters.pdf
اسرار مرگ نویسنده- درباره قتل علی اکبر سعیدی سیرجانی, نوشته عمادالدین باقی در کتاب تراژدی دمکراسی در ایران:
http://ganjiophil.files.wordpress.com/2009/10/nevisandeh.pdf
30سال پیش: «این خائن خبیث مملکت ما را خراب کرد قبرستانهای ما را آباد کرد» و امروز، تکرار تاریخ!
(سخنرانی آیت الله خمینی در بهشت زهرا- 12بهمن1357) خوب، ما حساب بكنیم كه این مصیبت ها برای چه به این ملت وارد شد، مگر این ملت چه می گفت و چه می گوید كه از آنوقتی كه صدای ملت در آمده است تا حالا قتل و ظلم و غارت و همه اینها ادامه دارد. ملت ما چه میگفتند كه مستحق این عقوبات شدند…. سرنوشت هر ملت دست خودش است. ملت در صد سال پیش از این، صدوپنجاه سال پیش از این، یك ملتی بوده، یك سرنوشتی داشته است و اختیاری داشته ولی او اختیار ماها را نداشته است كه یك سلطانی را بر ما مسلط كند…. چه حقی داشتند ملت در آن زمان، سرنوشت ما را در این زمان معین كنند؟… چه حقی آنها داشتند كه برای ما سرنوشت معین كنند هر كسی سرنوشتش با خودش است، مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟ مگر آن اشخاصی كه درصد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، می توانند سرنوشت یك ملتی را كه بعدها وجود پیدا كنند، آنها تعیین بكنند؟…
این ملتی كه سرنوشت خودش با خودش باید باشد، در این زمان میگوید كه ما نمی خواهیم این سلطان را… من از شما مردم تهران سوال می كنم كه آیا این وكلائی كه در مجلس هستند، چه در مجلس سنا و چه در مجلس شورا شما اطلاع داشتید كه اینها را خودتان تعیین كنید؟ اكثر این مردم می شناسند این افرادی را كه به عنوان مجلس و به عنوان وكیل مجلس سنا یا مجلس شورا در مجلس هستند؟ یا این هم با زور تعیین شده، بدون اطلاع مردم! مجلسی كه بدون اطلاع مردم است و بدون رضایت مردم است، این مجلس، مجلس غیرقانونی است. بنابراین اینهائی كه در مجلس نشسته اند و مال ملت را گرفته اند به عنوان اینكه حقوق هر وكیلی فرض كنید كه اینقدر است، این حقوق را حق نداشتند بگیرند و ضامن هستند… از خود وكلا بپرسید كه آیا شما را ملت تعیین كرده است هر كدام ادعا كردند كه ملت تعیین كرده است، ما دستشان را می دهیم دست یك نفر آدم ببرد او را در حوزه انتخابیه اش، در حوزه انتخابیه اش از مردم سوال می كنیم كه این آقا آیا وكیل شما هست، شما او را تعیین كردید حتما بدانید كه جواب آنها نفی است. بنابر این آیا یك ملتی كه فریاد می كند كه ما این دولتمان، این شاهمان، این مجلسمان برخلاف قوانین است و حق شرعی و حق قانونی و حق بشری ما این است كه سرنوشتمان دست خودمان باشد، آیا حق این ملت این است كه یك قبرستان شهید برای ما درست بكنند؟!… من باید عرض کنم؛ محمد رضا، این خائن خبیث، مملکت ما را خراب کرد قبرستانهای ما را آباد کرد….
متن کامل سخنرانی خمینی در بهشت زهرا را بخوانید:
http://ganjiophil.files.wordpress.com/2009/11/khomeini-behesht_zahra.doc
دانلود سخنرانی خمینی در بهشت زهرا:
http://www.mediafire.com/?mnz05jjdtt3
http://rapidshare.com/files/307738005/Khomeini-Behesht_zahra_0.wma
http://www.megaupload.com/?d=49PX02VX
http://www.filefactory.com/file/a1b6119/n/Khomeini-Behesht_zahra_0_wma
http://www.filefront.com/14933625
http://www.zshare.net/download/685367204a0fd45e/
http://netload.in/index.php?id=9&status=failed#99&lang=de
http://www.badongo.com/file/18408237
روش شستشوی مغزی (BrainWashing)
این واژه نخستین بار از ترجمه یک اصطلاح چینی پدیدار شد. کمونیست های چینی به فنون پذیرش یا تغییر عقیده «هیشی نااو Hsinao» میگفتند که برگردانش میشود: «شستشوی مغزی BrainWashing»
اساس چنین روشی ایجاد مشارکت اجباری در افراد است تا عقاید زندانی با بازجو یا بازجویانش همسان شود.
شستشوی مغزی به جهت دستیابی به یک یا هر دو هدف زیر انجام میشود:
الف)- وادار کردن شخصی بیگناه به پذیرش جرمی ناکرده علیه مردم یا حکومت
ب)- تغییر اجباری دیدگاه فرد، طوری که از دیدگاه قبلی خود تبری جسته و دیدگاه مورد نظر بازجو را بپذیرد.
برای نیل به اهداف یاد شده، اقدامات زیر صورت میپذیرد:*
1)- کنترل همه جانبه و فراگیر: سراسر وجود زندانی، حتا فوریترین نیازهای او تحت کنترل قواعد سختی است که خواب و بیداری او را در بر میگیرد. هدف آن است که سوژه در معرض آزار روانی قرار گیرد و این باور در او پدیدار شود که زندانبانان او قادر مطلق هستند و او ناتوان.
2)-عدم اطمینان: در چند هفته ابتدای دستگیری به متهم چیزی در مورد اتهامات وارده گفته نشده و سوالات او با با خشونت پاسخ داده میشود. برای مثال به او گفته میشود که خودش از ماهیت جرایمش آگاهی داشته و باید هر چه سریعتر اعتراف کند.
3)- منزوی کردن: به محض بازداشت متهم ارتباط او را با دنیای خارج به طور کلی قطع میکنند و زندانی فقط اطلاعاتی را که بازجویان صلاح بدانند دریافت میکند.
4)- شکنجه: فرد در معرض انواع شکنجههای جسمی و روحی قرار میگیرد. ممکن است به وی گفته شود که همسرش طلاق گرفته و با نزدیکترین دوستانش علیه او اعلامیه مشترک صادر کرده است. بازجویی های شدید، یکسره به مدت دوازده تا شانزده ساعت و بیخوابی دادن های پی در پی ادامه مییابد تا زندانی آمادگی مطلوب را جهت تاثیر پذیری روانی پیدا کند.
5)- ایجاد فرسودگی و ناتوانی جسمی: برقراری رژیم غذایی خاص تا وزن و توانایی زندانی به سرعت کاسته شود.
6)- تحقیر شخصیت: زندانی از زمان بازداشت در مییابد که جرم نسبت داده شده به وی سبب شده تا از همه ارزش و احترام خود محروم شود. فرد دربند هر قدر مهمتر باشد تحقیر او بیشتر خواهد بود.
7)- مسلم فرض کردن جرم: بازجویان سعی میکنند به زندانی تلقین کنند که به طور قطع و یقین مرتکب آن جرم شده است.
8)- توالی وقایع: پس از یک دوره شوک و سردرگرمی، زندانی به رفتار گذشته خود فکر میکند تا شاید در میان آنها گفتار یا کرداری را بیابد که تاییدی بر گناهکاری اش باشد.
*- مجموعه مقالات، «تبلیغات و جنگ روانی»، ترجمه حسین حسینی، صص 19-21
جناب استاد! پا به پای شاگردهایت در راهپیمایی شرکت کن
حضرت استاد! این که نمیشود دمادم سر کلاسهایت از اوضاع اسفناک مملکت حرف بزنی اما موقع عمل که میشود عافیت طلبی پیشه کنی و کنج اتاقت کز کنی! مگر فقط شما هستی که دغدغه حفظ جایگاه و پایگاه داری؟ مگر سایه ستاره دار شدن و هزار و یک تهدید دیگر بر سر من شاگرد سایه نیفکنده است؟ نشسته ای که از حاصل رنج دیگران نفع ببری؟! 13 آبان گذشت اما به حمدالله رژیم مناسبت کم ندارد. استاد! به شاگردهایت بپیوند.
13آبان یا جشن شکوفه ها؟!
«برادر! میخام برم انقلاب» -نمیشه، مفتح بستس «خب مترو هم که بستس، پس من چطوری برم؟» -نمیدونم، به من مربوط نیست، اینجا واینستا!….این مکالمه کوتاه من بود در روز 13آبان1388 ساعت11صبح در میدان 7تیر تهران با یکی از بسیجیان محترم!
رژیم، 13آبان88 را در تبدیل کرده بود به حماسه حضور مزدورانش: امنیتی، سپاهی، نیروی انتظامی، لباس شخصی، پاسداران یگان ویژه، بسیجیهای تازه از تخم درآمده!
خب شاید این جمعیت میلیونی داخل میدان هفت تیر خواستند بروند راهپیمایی علیه استکبار جهانی، باید راه را ببندند؟ ایستگاه های متروی دروازه دولت، طالقانی و هفت تیر را هم بسته بودند. گویا رژیم محبوبیت خودش را خوب میداند! و الا مترو را باز میگذاشت –مخصوصا مترو طالقانی را که چسبیده به سفارت آمریکاست- تا بلکه تنی چند از امت حزب الله در صحنه مبارزه با آمریکای جهانخوار حاضر شوند و مشت محکمی بر دهان یاوه گویان سبز پوش بزنند! به هر حال مجبور شدم پیاده طی طریق کنم تا خیابان ایرانشهر که از آنجا یکراست بروم خیابان انقلاب.
اما چشمتان روز بد نبیند! شنیده اید که میگویند «مار از پونه بدش میاد دم خونش سبز میشه!» کل خیابان ایرانشر مابین طالقانی تا کریمخان شده بود پادگان! اگر بگویم 1500تا2000 مزدور تو این وسعت کوچک دپو شده بودند اغراق نکرده ام بعلاوه موتور تریل، ون پلیس، مینیبوس بازداشت، لندرور پر از سپر و باتوم و البته خودروهای بدون پلاک! لانه همه مزدوران هفت تیر آنجا بود، لامصبا به پارک توی خیابان ایرانشهر هم رحم نکرده و کلا قرقش کرده بودند. نزدیک اذان ظهر بود که مراسم تمام شد اما تو گویی مدرسه ها تعطیل شده! تا چشم کار میکرد بچه محصل کم سن و سال بود که به سمت «اتوبوسهای شرکت واحد مامور به خدمت شده» میرفتند. آدم یاد «من کلاس اولی هستم خوشحال هستم» میفتاد. روزی که در ایران معروف است به
«جشن شکوفه ها.»
مصادره خانه خدا و «8/8/88»
صدا و سیمای ننگ ما روز یکشنبه 10/08/1388 در بخش خبری ساعت 10صبح شبکه قرآن سیما، از افتتاح دوباره مسجد سجاد(ع) پس از 3سال بازسازی در «روز مبارک 8/8/88» خبر داد.
در این خبر نیامده بود که این مسجد در جریان حوادث دردناک پس از کودتای انتخاباتی 22خرداد88، یکی از پایگاههای اصلی سازماندهی گروههای امنیتی و شبه نظامی بود.البته اگر اوضاع آنطور که کودتاگران انتظارش را داشتند پیش میرفت بیشک این تغییر کاربریمسجد، شاهکار خلاقیت و تیزهوشی مسئولان نظام قلمداد شده و "رسانه میلی" هم با آب و تاب فراوان آن را در بوق و کرنا میکرد.
این رژیم با مصادره خانه خدا حرمت آن را زیر پا میگذارد و بعد برای حذف این خاطره ناخوشایند از اذهان مردم، لودگی و تقدس بخشیهای دروغینی همچون «8/8/88 چه روز بزرگی است!» و «هشمین عاشق 8888» و از این دست را پیشه میکند.
این تکاپوی احمقانه رژیم غیر انسانی و غیر ایمانی ایران همانا دست و پا زدن در مرداب رسوایی است که فرجام گریزناپذیرش برهنگی دین جعلی و دیانت دروغین سردمدارانش خواهد بود.
مصطفا خمینی: خدا نکند پدرم قدرت پیدا کند او صدبار از شاه بدتر است
حجت الاسلام حسین خمینی، فرزند مصطفا، نوه رهبر پیشین ایران [وی اینک در قم، حبس خانگی است] روزهای قبل از کودتای خرداد 1360 پیش من* آمد و گفت پدرم میگفت: «خدا نکند که شاه برود و پدرم (خمینی) مصدر قدرت بشود. او صد بار از شاه بدتر است. من همیشه دعا میکنم بجای شاه ما زمامدار نشویم. این پدری که من میشناسم بسیار بیشتر از شاه آدم خواهد کشت.»گفتم: این را چرا روز اول نگفتی؟ حالا که دیگر آخر کار است میگویی؟ اگر روز اول گفته بودی حواس ما به این آقا جمع میشد.
((*نقل قول از ابوالحسن بنی صدر -اولین رئیس جمهور ایران- در کتاب الکترونیک «ایستاده بر آرمان؛ روایت فروپاشی یک انقلاب» ص98؛ علی غریب، فرانکفورت، انتشارات انقلاب اسلامی، دیماه 1385))
«ایستاده بر آرمان» را دانلود کنید: (3300کیلوبایت)
http://Ganjiophil.files.wordpress.com/2009/09/istade-bar-arman.pdf
http://www.mediafire.com/?zyzimv3mkm0
http://rapidshare.com/files/300458709/istadebararman.pdf
http://www.megaupload.com/?d=B74PU8XK
http://www.filefactory.com/file/a1ha07f/n/istadebararman_pdf
http://depositfiles.com/files/v7jwwqrmu
مرتبط:
خشمگین نامه آیت الله پسندیده به برادر کوچکترش آیت الله خمینی:
http://Ganjiophil.files.wordpress.com/2009/09/pasandideh-to-khomeini.doc
واکنش احتمالی رژیم؛ بیست و سی: دیدار نخبگان با رهبری تکذیب شد
[مجری خبر] بینندگان ارجمند 20:30 توجه شما را به خبری که هم اینک به دستم رسید جلب میکنم:
دفتر پیشوا طی بیانیه ای مهم اخبار مربوط به هتاکی یک جوان فریب خورده و جوزده و مهره استکبار جهانی شده در دیدار صمیمی نخبگان کشور با پیشوای فرزانه را به شدت تکذیب کرد.
در آغاز این بیانیه آمده است:
«بار دیگر یاوه گویان استکبار جهانی قلب آقا را جریحه دار کردند. امروز رواست که آسمان خون گریه کند. عظمت اسلام از دست رفت.»
در ادامه پس از جملات سرشار از لعن و نفرین نثار دشمنان اسلام و ایران و توصیه به تقوای الهی به این فراز مهم از بیانیه میرسیم:
«چه جرمی از این سنگینتر که جلسه هتک حرمت به مقام عظما را به رسمیت بشناسیم.»
و در انتهای این بیانیه مهم و سرنوشت ساز میخوانیم:
«خدایا! ما را دشمت شاد کن مگردان، آمین»
با اینکه این خبر همین الان و به اصطلاح «داغ و تنوری» به دستمان رسید اما بر و بچه های 20:30 در همین فاصله کوتاه، گزارش خبری مفصلی را آماده کرده اند که با هم میبینیم:
[صدای کامران نجف زاده روی فیلم سخنرانی خامنه ای -پس از جنایت 18تیر] آن روز هم قلب آقا جریحه دار شد. «اینها قلب مرا جریحه دار کرد» (گریه های چفیه داران حاضر در بارگاه ولایت)
شاید از خودتان میپرسد این تیتر حماسی و احساسی چه مناسبتی دارد؟ زیاد عجله نکنید. بشنوید:
[صدای گوینده رادیو اسرائیل] فردی به نام محمود..قیژقیژ(پارازیت کاملا اتفاقی!)..که دانشجوی..قیژقیژ..در دانشگاه..قیژقیژ..است در جلسه نخبگان علمی ایران با…قیژقیژ….و صدا و سیمای رژیم را درغگو خواند.»
همانطور که شنیدید بار دیگر رسانه های بیگانه بهانه ای به دست آورده اند تا به جوسازی علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی دست بزنند و آن بهانه، جلسه ای است که اصلا وجود خارجی نداشته!! این را بیانیه دفتر پیشوا میگوید.
بیست و سی برای تنویر افکار عمومی و انجام رسالت رساله ای…ببخشید؛ رسانه ای خودش به سراغ یکی از گزارشگران گمنام امام زمان میرود که به طور کاملا اتفاقی سر صحنه حاضر بوده است:
[یک چفیه ی بسیجی به دست] من یک بسیجی، یک نخبه بسیجی و مخلص -لطفا با اون یکی lessمخ اشتباه نشود!- هستم که در جلسه کذایی نخبگان با آقا (گریه شدید وی) شرکت داشتم. من با چشم خودم دیدم که این چراق قرمزه هست روی دوربینا که موقع فیلم برداری روشن میشه! اون چراغ قرمز دوربین صداوسیما که از خروسخون جلسه روشن بود، موقع لجن پراکنی این ….(سانسور) خاموش شد.
[گزارشگر] خب به نظر شما این چه معنی داشت؟
معنیش کاملن روشنه. این مشت محکمی بود بر دهان یاوه گویان!
[گزارشگر!] میشه بیشتر توضیح بدین؟
آره یعنی بله، همانطور که دفتر آقا (باز هم گریه بسیار شدید وی!) فرمودند و ما هم که ولایت پذیر و ذوب شده در ولایت آقائیم، چشم و گوش بسته میپذیریم. راستی چی فرمودند؟ آهان؛ آره یعنی بله، اصلن چنین جلسه ای در کار نبوده که یک مادر …..(کات و سانسور با هم!)
داستان را از زبان یک شاهد عینی شنیدید حال بشنوید از رئیس کل سازمان کل ثبت احوال کل کشور:
[همان مامور داستان زهرا موسوی] «سابقه ای به نام ((محمود وحیدی نیا)) در پایگاه داده های ثبت احوال کل کشور یافت نشد؛ این یعنی نامبرده وجود خارجی نداشته و نداره و نخواهد داشت (!)»
بیست و سی هر چه بیشتر به دنبال شواهد تشکیل چنین جلسه ای با حضرت پیشوا گشت کمتر چیزی عایدش شد. گویا این هم از جنس همان افسانه های هولوکاستی غربیاست! راستی اون کدوم ترانه بود که میگفت: «گشتم نبود نگرد که نیست؟»
[مجری خبر] آنچه که دیدید گزارشی با عنوان «جلسه بی جلسه» کار کامران نجف زاده، خبرنگار همزمان صداوسیما در تهران و پاریس(!!) برای بخش خبری 20:30 شبکه دو سیمای جمهوری اسلامی ایران بود. تا فردا همین موقع همین جا.
صدا و سیما از ترس خشم مردم تابلو می پوشاند
از این پس اگر گذرتان به خ ولی عصر، ایستگاه توانیر افتاد به روبروی موسسه رسانه های تصویری نظری بیفکنید تا عمق ترس رژیم از خشم ملت را بهتر دریابید.
مرکز بهداشت صدا و سیما که مقر درمانگاه شماره 1و2 آن است، تابلوی سر در خود را پارچه ای سفید پوشانده است طوری که کشف در ورودی آن به جز پرس و جو از همسایگان میسر نیست. ساختمان مرکز گزینش صدا و سیما هم که در خ ولی عصر دوراهی یوسف آباد بالاتر از خبرگزاری ایرنا خ یکم پ13 واقع شده است، تابلواش را که برداشته، هیچ؛ علامت سازمان صداوسیما را هم از روی پاترول هایش پاک کرده تا به خیال خودش کاملا استتار کرده باشد!
اینها همه از برکات خیزش دوباره ملت ایران است. به امید فتح جام جم مقر اصلی بنگاه لجن پراکنی رژیم.
بیست و سی: مداد سبز در مداد رنگی ها غیر قانونی است
بینندگان ارجمند 20:30 به خبری که هم اینک به دستمان رسید توجه فرمایید:
دولت خدمتگذار پیرو رهنمودهای حکیمانه مقام معظم بربری! ببخشید…مقام معظم رهبری، برای حفظ و حراست از آسایش و امنیت جامعه و خنثا کردن فتنه استکبار جهانی و دشمنان قسم خورده انقلاب؛ وجود هر گونه مداد سبز اعم از کم رنگ یا پر رنگ را در مداد رنگیها غیر قانونی اعلام کرده و از لوازم التحریر فروشیهای میخواهد از این پس جعبههای مداد رنگی 12رنگ خود را 11رنگ یا 10رنگ به فروش برسانند. این خبر حاکیست!
مرگ یکبار شیون هم یکبار؛ باید هر چه بیشتر خشم رژیم را برانگیخت
12سال از آغاز جنبش اصلاحات (دوم خرداد 76) گذشته است. 12 سال در دنیای پرشتاب امروز زمان کمی نیست. اگر قرار بود این رژیم ستمگر سر عقل بیاید و به حقوق بر حق مردم احترام بگذارد تا حالا کرده بود، این افتان و خیزان رفتن های جنبش اصلاحات دست کمی از ضجرکش شدن ندارد.
باید کار را یکسره کرد باید کاری کرد که رژیم زور آخرش را بزند. آنگاه دیگر جایی برای محافظه کاری و مصلحت اندیشی باقی نمیماند. همگان مجبورند موضعی اتخاذ کنند، یا زنگی زنگ باشند و یا رومی روم. در اینصورت سره از ناسره شناخته میشود و نقابهای ریاکاری کنار میرود و گرگ های اجتماع رسواتر میشوند. بعلاوه اینکه مردم قدرت کثرت خود را بهتر و بیشتر در مییابند.
از این گذشته برای رژیم –که الان به سلطنت مطلق رهبر خلاصه شده است- دو راه بیشتر باقی نمیماند یا تمام و کمال به خواستهای بر حق مردم گردن نهد و یا اینکه به رویشان شمشیر بکشد. اگر گزینه نخست محقق شود که خیزش مردم ایران بدون جنگ و خونریزی خاکریزهای دشمن را فتح کرده است اما اگر رژیم گزینه خون به پا کردن را برگزیند آن وقت چاره ای ندارد جز آنکه چیزی مثل حمام خون 17 شهریور بیافریند که در آنصورت نیز این رژیم ستمگر با دست خود، گور خودش را کنده است.
به هر حال الان دیگر وقت ریش گذاشتن و کدخدامنشی کردن گذشته است. باید کار را یکسره کرد.
مرگ یکبار شیون هم یکبار.
رسوایی اقتدار پوشالی
«منم من، جنگجوی بزرگ آنکه مردان بسیاری را به زمین افکنده و سرزمینهای زیادی را فتح کرده، شمشیر من بُرنده و نیرویم به اندازه صد فیل جنگی است؛ بدانید که من از همه برترم»
شاید خیلیها این کارتون پخش شده از تلویزیون را دیده باشند. در این کارتون رجزخوانیهای یک قورباغه فسقلی در ته چاه، حیوانات جنگل از فیل و کرگدن تا شیر و پلنگ را به وحشت میاندازد طوری که آنها تشنگی را به آمدن بر سر چاه و رفع عطش ترجیح میدهند! سرانجام یک خرگوش بازیگوش با رفتن به ته چاه، پنبه این جنگجوی پوشالی را میزند و او را رسوای جنگلزیان میکند.
قورباغه کارتون دیروز، اکنون اما در کنج بیت رهبری لانه کرده است و کماکان آواز «منم من، جنگجوی بزرگ» را سر میدهد! تا مدتها انبوهی عقل در سر و عمامه بر سر، این رجزخوانیها را واقعی میپنداشتند تا اینکه جوانان سبز ایران زمین، همانان که تا دیروز از سیاست و حواشی آن دوری میجستند، همانان که عشق هالیوود و ستارگانش هستند، همانان که اینترنت از نان شب برایشان واجبتر است، آری همانان در این سه ماه و اندی پس از انتخابات پنبه 20 سال اقتدار پوشالی رهبر را زدند و او را براستی رسوای خاص و عام کردند.
حالا دیگر حنای رهبر برای هیچکس رنگ ندارد حتا برای آنانی که ریاکارانه با شنیدن نام خامنه ای بر محمد و آل او درود میفرستند.
تصاویر اجتماعات مردمی در تلویزیون ایران جعلی است
دو سال پیش (13 مهر 86) روز قدس مصادف شده بود با 23 رمضان و چون شب 23ام شب قدر است طبیعی بود که بسیاری از کسانی که آن شب را تا سحر احیا گرفته بودند موقع برپایی راهپیمایی یا در خواب باشند و یا اینکه دل و دماغ راهپیمایی کردن نداشته باشند. این برای من و خیلی دیگر از دست فروشانی که هر سال روبروی پاساژ کالای دندانپزشکی کاوه –خ آزادی نزدیک میدان انقلاب- بساط بر پا میکنند اظهر من الشمس بود. ما که جمعیت تظاهرات کننده ندیدیم. شاید دستههای 20-30 نفرهای بودند که سازماندهی شده با پرچم و پلاکارد یک شکل به سمت دانشگاه تهران میرفتند ولی به جرات میگویم تا 50 قدمی میدان انقلاب هیچگونه تجمعی شکل نگرفته بود. همان شب ساعت 21 خبر شبکه اول سیما از بالا –توسط بالگرد- یک جمعیت میلیونی را نشان داد که کل خ آزادی، خ انقلاب، کارگر شمالی و جنوبی و حتا کوچه و پس کوچه ها را را پر کرده بودند!!
من پیش از آن هم شنیده بودم این تصاویری را که تلویزیون پخش میکند مونتاژ است و جعلی؛ ولی «شنیدن کی بود مانند دیدن» و من به چشم خودم دیدم که چقدر صدا و سیمای ننگ ما، دروغ پرداز است.
به قول محمد اصفهانی: «برید از اونها بپرسید که شنیده ها را دیدند.»
حکومت ترس و وحشت؛ امروز ایران=دیروز آرژانتین
(مطلب زیر رونوشت از کتاب «مبانی ارتباطات جمعی» نوشته «د.سیدمحمد دادگران» صفحه 207 است)
در یک دوره وحشت در آرژانتین بین سالهای 1976- 1983 [دوره حکومت نظامیان] بالغ بر 25,000 تن از ناراضیان سیاسی ناپدید شدند؛ یعنی زندانی، شکنجه و یا اجسادشان نابود شد. ماموران پلیس در خیابانها و یا نیمه شب در خانههایشان آنان را توقیف میکردند، بدون لباس مخصوص و بدون کارت شناسایی و حتا بدون مجوز رسمی میآمدند و ماشینهایشان فاقد هر گونه علامت یا شمارهای بود. وقتی بستگان آنان از پلیس یا مقامات دولت نظامی خبری میخواستند، آنان به کلی اظهار بیاطلاعی میکردند. پس در چنین مواردی نپوشیدن لباس مخصوص یا همان نشانه فرهنگی این معنا را در ذهن پدید میآورد که ماموران همانند جنایتکاران عمل میکنند و در چنین شرایطی قانون از کسی حمایت نمیکند و همین سبب ایجاد «فرهنگ ترس» است. فرهنگی که در آن بسیاری از مردم حتا قادر نیستند بیان کنند که یکی از اعضای خانوادهشان ناپدید شده است. موارد مشابهی نیز در دهه 1980 در کشور کوچک آمریکای مرکزی یعی السالوادور پیش آمده است. طی این دوره بیش از 50,000 تن از مخالفان دولت یا افراد مظنون «ناپدید شدند» یا به طریقی به قتل رسیدند و اجسادشان در کنار خیابانها پیدا میشد. در واقع مجموعه این نوع رفتارها هشدارهایی برای مردم بود تا پیوسته در حال رعب و وحشت به سر برند.
از بیطرفی های رهبر ما این است! – روابت الویری از جلسه با خامنه ای
[اظهارات زنگنه[
حاج آقا بحث ما روی 40 میلیون رأی نیست. قبول داریم كه 40 میلیون رأی موجب افتخار است. ما نمیخواهیماین افتخار را نادیده بگیریم. بلكه بحث ما این است كه آراء بكلی جابجا شده است. شما میگویید شورای نگهبان بررسی كند. مگر شورای نگهبانی كه هفت نفر از آنها از آقای احمدی نژاد حمایت كردند میتواند یك مرجع قابل قبول باشد و مردم به آنها اعتماد كنند.
]اظهارات آقای خامنه ای[
در اینجا آقای خامنهای صحبت زنگنه را قطع كردند و گفتند شما احساساتی هستید. قبلاً هم همینطور بودید و وقتی احساساتی میشدید اشك توی چشمتان جمع میشد و.. . مگر وقتی خاتمی با 20میلیون رأی پیروز شد مردم عصبانی نبودند.
- 1-امكان تقلبنیم درصد هم وجود ندارد. مگر میشود ده میلیون رأی را جابجا كرد.
- 2-اگر در این مملكت به آقای مؤمن و آقای جنتی اعتماد نكنید به هیچكس نمیتوانید اعتماد كنید بنابراین به عهده آنهاست که شكایات را بررسی كنند.
- 3-شما بدانید صد درصد من ابطال را رد میكنم. ابطال یعنی زدن توی دهن مردم.
- 4-مسأله مرجع هم، اینجا مرجع قانونی وجود دارد. چه معنی دارد یك كمیته یا مرجع دیگری تعیین كنیم. حتی اگر لازم شد صندوقهایی را بازشماری كنند. اما من مطمئن هستم كه نتایج عوض نخواهد شد. به آقای موسوی گفتم مجرای قانونی شورای نگهبان است. ایشان هم قبول كردند.
دراینجا نماینده آقای محسن رضایی میخواست صحبت كند كه آقای خامنهای گفت خسته شده است و جلسه پایان یافت.
(روایت دیدار نمایندگان کاندیداهای معترض به نتایج اعلام شده انتخابات با علی خامنه ای – مرتضی الویری)
امید ریاضی اعتصاب بالاست
در احتمالات مفهومی بنام امید ریاضی داریم به معنی هزینه و فایده را حساب کردن؛ یعنی سبک و سنگین کنیم که آیا فلان کار را انجام بدهیم یا نه.
در مسئله اعتصابات سراسری، مثلا اعتصاب کارکنان مترو، شرکت واحد، بانک ها و…. چیزی که ابتدا به ساکن از ذهن انسان میگذرد پیامدهای پیش روی است. اینکه برای من اعتصاب کننده که باید خرج خودم و زن و بچهام را در بیاورم و من مشتری که سر و کارم با اعتصاب کنندگان است به یقین مشکلات و دردسرهایی پدید میآید. اما اینجا به قول قدما حکایت «یک سال بخور نان و تره، یک عمر بخور نان و کره» است.
ما مردم بابت هزینههایی که برای اعتصاب سراسری پرداخت میکنیم فردا روز فایدهای صد چندان خواهیم برد. از منظر روانشناسی قضیه هم می توان گفت که «عزای دسته جمعی، عروسی است» یعنی ما وقتی میگوییم سختی کشیدیم که خوشی دیگران را ببینیم بنابراین وقتی مشکلات اعتصاب، در کل جامعه سرشکن است در واقع ما سختی نخواهیم دید.
از سوی دیگر هزینه ضجرکش شدن -یعنی چیزی که اکنون با آن مواحهیم- به یقین بسیار سنگینتر از هزینه اعتصاب کردن است.
خلاصه آنکه سرمایه گذاری روی اعتصاب، هم بازدهی سریعتر دارد و هم هزینهاش از روشهایی مثل راهپیمایی خیابانی کمتر است؛ بعلاوه اینکه همین اعتصابات هم میتواند به برپایی راهپیماییهای میلیونی کمک کند و هم به وسعت و دامنه آن.
هدف سپاه تخریب وجهه نیروی انتظامی است
سردار پاسدار، سرتیپ پاسدار، سرهنگ پاسدار،… این پاسداران مامور به خدمت در نیروی انتظامی عامل اصلی تخریب وجهه و اقتدار پلیس نزد مردم هستند.
اینان نقشه ای را به پیش میبرند که هدفش حذف برداشت مثبت مردم از حضور پلیس در جامعه و جایگزینی آن با حس نفرت و انزجار از پلیس در بین توده مردم ایران است. البته در این راه به هیچ وجه خودسرانه عمل نکرده بلکه کاملا هماهنگ با فرماندهی سپاه هستند.
گواه این مطلب طرح های از پیش تدوین شده ای مثل برخورد غیر انسانی با اراذل و اوباش، رفتارهای بسیار سختگیرانه و غیر منطقی در اجرای طرح انظباط اخلاقی و امنیت اجتماعی و اخیرا توحشهای یگان ویژه پاسداران نیروی انتظامی در سرکوب مردم معترض به نتایج انتخابات و صد البته رسوایی ابوغریب ایران، زندان کهریزک است.
پر واضح است که اعتماد و اطمینان شهروندان به پلیس بسیار بیشتر از ترس آنان از اعمال قانون شدن توسط پلیس به ایجاد نظم و امنیت در جامعه کمک خواهد کرد. اینکه چرا اکنون تمرکز نیروی انتظامی به رخ کشیدن قدرت سرکوبگری و ایجاد ترس و وحشت در جامعه است –چیزی که براستی میتوان آن را خودکشی تدریجی نیروی انتظامی بنامیم- سوالی است که پاسخش را نه در این نهاد بلکه باید در جایی دیگر جستجو کرد: «فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی»
وقتی مردم با چشم خویش میبینند پلیسی که قرار بود حافظ نظم و امنیت جامعه باشد اکنون خود عامل اصلی بیقانونی و سلب امنیت مردم است پس چگونه میتوانند به چنین پلیسی اعتماد کنند؟
وقتی مردم تصاویر برخوردهای غیر انسانی با اراذل و اوباش را مشاهده میکنند و آن را با دیدهها و شنیدههای خود از سرکوب بی رحمانه مردم در جریان حوادث پس انتخابات پیوند میزنند و به آن اخبار هولناک زندان کهریزک می افزایند به نتیجه ای وحشتناک میرسند که همانا چیزی جز حس تنفر و انزجار از نیروی انتظامی نمیتواند باشد و خوب یا بد، نهاد حفظ نظم و امینت جامعه -که پلیس باشد- را گناهکار اصلی خواهند دانست و آن را به پای کل نیروهای انتظامی مینویسند.
این حس نفرت از نیروی انتظامی بی اعتمادی را دامن میزند، باعث میشود مردم دیگر پلیس را مرجعی صالح برای رسیدگی به شکایات خود ندانسته و سعی کنند خود عدالت را اجرا نمایند. پیامد چنین بیمیلی و بیرغبتی به نیروی انتظامی در آینده نزدیک حکومت آشوب و هرج و مرج در کشور است و این دقیقا چیزی است که سپاه می خواهد چون تنها در چنین فضایی است که چکمه پوشان سپاه میتوانند استفاده از زور را مشروع جلوه داده و آن را یگانه عامل بازآفرینی نظم و امنیت جامعه معرفی کنند.
سپاه که حقوق بگیر ملت است و باید در خدمت ملت باشد اکنون دیگر هیچ ابایی ندارد که خود را نه سرباز وطن، بلکه پاسدار ولی فقیه و گارد جاویدان رهبر بنامد. او که اکنون به نفع رهبر در برابر مردم سنگربندی کرده است مجبور است پیوسته جبهه جدیدی را در برابر مردم بگشاید. سپاه با جداکردن نیروی انتظامی از مردم، پلیسی را که باید در کنار مردم باشد در مقابل آنها قرار میدهد و با این کار او را شریک جرم جنایت خویش قرار میدهد.
البته دسیسههایی اینچنین که متلاشی کننده امنیت است چون در جامعه عمل می کند ناگزیر ترکشهایش به تک تک افراد جامعه اصابت میکند. مهندس موسوی در بیانیه دوازدهم خود خطاب به ملت ایران، آنجا که میگوید: «مراقب باشيد که آنها شما را تحريک نکنند و به هنگام نابود کردن خود به کاشانه و کشورتان لطمه نزنند.» بروشنی خطر این فتنه سپاه و بسیج برای جامعه را هشدار میدهد.
بیست و سی: مداد سبز در مداد رنگی ها غیر قانونی است
بینندگان ارجمند 20:30 به خبری که هم اینک به دستمان رسید توجه فرمایید:
دولت خدمتگذار پیرو رهنمودهای حکیمانه مقام معظم بربری! ببخشید…مقام معظم رهبری، برای حفظ و حراست از آسایش و امنیت جامعه و خنثا کردن فتنه استکبار جهانی و دشمنان قسم خورده انقلاب؛ وجود هر گونه مداد سبز اعم از کم رنگ یا پر رنگ را در مداد رنگیها غیر قانونی اعلام کرده و از لوازم التحریر فروشیهای میخواهد از این پس جعبههای مداد رنگی 12رنگ خود را 11رنگ یا 10رنگ به فروش برسانند. این خبر حاکیست!
عاقبت، گرگ زاده گرگ شود گرچه با آدمی بزرگ شود
من واقعا شگفت زده میشوم وقتی میبینم بعضیها می گویند این چماقداران برادرهای ما هستند و فقط کمی تا قسمتی گمراه شده اند!! برادر من! خواهر من! این گرگ زاده ها کجا برادر ما هستند؟ اینها خون خوردند تا بدین جا رسیدند و الا طی مراتب توحش که به این راحتی ها نیست!
شما فکر نکن که اینها به اسم دین مرتکب جنایت میشوند و یا اینکه شستشوی مغزی شده اند و یا …. همه این عوامل را که بگذاری یک کفه ترازو باز هم در برابر انسانیت کم میآورد. ما در جریانات بعد از انتخابات به چشم خودمان دیدیم که اینها نه آدم هستند و نه بویی از آدمیت برده اند. 5-6 نفری با باتوم و اسپری فلفل، ریختن بر سر یک جوان بی سلاح چه معنایی جز گرگ صفتی دارد؟
اگر وحشی گری را زیر مجموعه انسانیت بدانیم، خب بله، اینها گمراه شدهاند! اما همین توحش هم مراتب دارد حتا در دنیای وحش که اسمش رویش است. شیر سلطان جنگل که با یک نعره اش کل جنگل خودش را خیس می کند وقتی بخواهد شکار کند، در گله یکی را نشان میکند و سروقت همان یکی میرود ولی گرگ وقتی به گله بزند بخاطر ذات پلیدش تا بتواند خون به پا میکند و این کار را تا بدانجا ادامه میدهد که چشم و پنجهاش از خون و خونریزی سیراب شود آن وقت سروقت تنها یکی از دهها قربانیاش میرود.
این سپاه و بسیج و یگان ویژه اگر واقعا قصدشان حفظ امنیت است اویی را باید بگیرند که آشوبگر است ولی اینها چون سیستمشان گرگی است به صغیر و کبیر رحم نمیکنند، وقتی بریزند توی جمعیت درست مثل گرگها عمل میکنند برایشان زن و مرد و پیر و جوان فرق نمیکند تا بتوانند غریزه مادرزادیشان را به رخ ما میکشند.
مادرشان به عزاشان بنشیند. من در خیابان فرصت به چشم خودم دیدم که این وحشیها، 5 نفری ریختند سر یک جوانی که دستش را به علامت تسلیم بالا برده بود و عمدا باتوم و مشت و لقدشان را به ناحیه سر و صورت او زدند تا در مردن یا معلول شدن او هیچ شک و شبههای باقی نماند و تازه بعد از همه اینها اسپری فلفلشان را داخل دهان و چشم آن بیچاره خالی کردند. به یقین اگر نارنجک جنگی داشتند آن را هم استفاده میکردند.
خلاصه اینکه، هدایت و راهنمایی گرگ ها آب در هاون کوبیدن است. افسانه هایی مثل این که اینها برادر ما هستند و گمراه شده اند تنها کارکردش فریب خودمان است. این گرگ ها اگر به فرض محال طلب بخشش هم بکنند و توبه کار شوند باز هم نباید مورد ترحم قرار گیرند که «توبه گرگ مرگ است.»
فیلترینگ غیرمتمرکز یا بی قانونی متمرکز؟!
رژیم سرکوبگر ایران از آنجا که توان شناسایی و سانسور همه وبلاگها و وب سایتهای غیر خودی را ندارد، راهکار فیلترینگ غیر متمرکز را پیشه کرده است. به این معنی که به اراذل خودش کلمه عبور پایگاه جامع فیلترینگ را داده است تا اگر آنها در بیهوده گردیهای اینترنتیشان، عکس، فیلم و یا مطلبی را (احتمالا) مخالف رژیم دیدند بلافاصله بتوانندآدرس آن را در لیست سیاه فیلترینگ جای دهند تا درست از همان لحظه وبلاگ و سایت مورد نظر فیلتر شود!
این گشاده دستی سرکوبگران در سانسور اینترنت از جنس همان قلاده رها کردن سگهایشان است؛ به این معنا که «دسترسی به آدرس مورد نظر مجاز نمیباشد» حکم همان باتوم بر سر کوفتن و گاز اشک آور زدن را دارد. باتوم برای ساکت کردن نویسنده، گاز اشک آور برای متفرق کردن بازدید کننده.
البته پر واضح است که همه اینها در چارچوب قانون انجام میشود، قانونی که پدرخوانده قانون جنگل است.
فراموشی مصلحتی!
سخنرانی خامنه ای درباره ولایت فقیه، سومین کنفرانس اندیشه اسلامی (بهمن 1363)*:
«..آن کسی که این معیارها را دارد و از تقوا و صیانت نفس و دینداری کامل و آگاهی لازم برخوردار است آن وقت نوبت میرسد به قبول ما. اگر همین آدم را با همین معیارها مردم قبول نکردند باز مشروعیت ندارد. چیزی به نام حکومت زور در اسلام نداریم.» ملاحظه میشود که وی در آن زمان مشروعیت حکومت ولی فقیه را به رای و قبول مردم میداند ولی اکنون به روشنی مشاهده میگردد که از عقاید گذشتهاش توبه کرده است و زور را یگانه عامل مشروعیت ولی فقیه میداند؟!
*-http://www.aftabnews.ir/vdcc1eq2bxqip.html
خامنه ای! روی جلد این شماره TIME را دیده ای؟
زود باشد که رخ بهت زده تو نیز روی جلد گردد. لاجرم آنکس که بالاتر نشست، استخوانش سختتر خواهد شکست.
![]() |
کروبی! چرا رادیو نمیزنی؟
رادیوی موج کوتاه (sw) هم وسعت بزرگی را می تواند پوشش دهد و هم هزینه راهاندازیاش بسیار بسیار پایینتر از تلویزیون است و هم اینکه تهیه برنامههای رادیویی بسی سهلتر از تلویزیون است. بعلاوه اینکه حمل و نقل رادیوهای کوچک ترانزیستوری بسیار آسان است و این قابلیت، مزیت کمی نیست. البته پر واضح است که تلویزیون بواسطه تصویردهیاش اثری مضاعف روی مخاطب دارد ولی به حکم «کاچی به از هیچی است» بهتر است ابتدا رادیوی موج سبز را راه اندازی کرد و بعد سر فرصت سراغ تلویزیون سبز رفت.
وقت تنگ است حاجی! «صدا و سیمای ننگ ما» پیوسته ایرانیان را شستشوی مغزی میدهد و این پاتک احتیاج دارد. بجنب حاجی! بجنب!
100هزار دانشجوی سهمیهای، 100هزار نیروی لباس شخصی!
علیخانی، دبیر شورای مرکزی کمیته انضباطی وزارت علوم، می گوید که با بازگشایی دانشگاهها شاهد اتفاقاتی خاص نخواهیم بود. او دلیل این خاطر جمعیاش را اینگونه بیان کرد: «در دانشگاهها بیش از 100 هزار دانشجوی شاهد و ایثارگر هستند که این افراد سربازان گمنام امام زمان اند و در کنار سایر دوستان مانع از این میشوند که آشوب و تنشی در دانشگاهها به وجود آید؛ از اینرو جای هیچ نگرانی وجود ندارد.»


